آموزش زبان انگلیسی Extra آموزش زبان انگلیسی Extra
هم سریال ببینید، هم زبان یاد بگیرید!
روش جدید آموزش زبان انگلیسی با فیلم
روزگار شاهزاده GEM TV
سریال  روزگار شاهزاده نسخه کامل
تحویل 1 روزه تضمینی سفارشات تهران
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
دوشنبه 28 دی ماه سال 1388
پنجمین سال ما شدن

      عزیز دلم

امروز پنجمین سالیه که من و تو ما شدیم..    

باور کن ماه هاست زیباترین جملات را برای امروز کنار می گذاشتم، امشب اما همه ی جملات فرار کرده اند ، همینطور بی وزن و بی هوا آمدم بگویم :

که بهترین آهنگ زندگی من تپش قلب توست و قشنگ ترین روزم روز پیوند با توست مهربونم  

 سالگرد ازدواجمون مبارک

پ.ن 1: خیلی چیزها رو نتونستم بنویسم..خودت میدونی..! 

پ.ن2: امسال توی جشن سالگردمون یه نفر دیگه هم اضافه شد اینکه سوال نداره خب ماکان گلی رو میگم دیگهbaby2

پ.ن3:دقیقا جشن ازدواجمون روز یکشنبه بود امسال نیز این تاریخ مصادف با روز یکشنبه شده

چهارشنبه 2 دی ماه سال 1388
تولد ماکان جان و ...

سلام به دوستان خوبم  

همراهان قدیمی و همیشگی ام  .  

مدتیست به این وبلاگ سر نزده بودم وقتی قسمت مدیریت رو باز کردم چقدر نظرات نخونده دیدم و خودم شرمنده ی این همه محبت دوستان شدم. توی این مدتی که نبودم اتفاق خوبی رخ داد و اون بدنیا آمدن یکی یک دانه پسرمون ماکان جون بود که واقعا حسابی سرمون رو گرم کرده طوری که حساب روزها از  دستم در رفته و کلا تمام وقتم رو به خودش اختصاص داده . خواستم در این وب از دوستان وب نویس بوشهری که به دیدار ماکان اومدند و ما رو شرمنده کردند تشکر کنم و براشون آرزوی بهترینها رو داشته باشم .شب یلدای خوبی در کنار هم بودیم و شبی به یادماندنی بود.  

من از ۲۶ مهرماه رسما خونه نشین شدم و طبق قانون ۶ ماه مرخصی زایمان دارم که پس از سپری شدن این مدت دوباره به اداره برمیگردم و ماکان جون رو پیش مادرم میذارم. از حالا غصه ی جدایی از ماکانی رو میخورم . خداکنه پسرم بیخوابیهایش بهتر بشه تا من از این مدت باقیمانده کمی استفاده کنم و استراحتی کنم (چشمم آب نمیخوره) 

وبلاگ ماکان نیز آپدیت شد http://makan88.blogfa.com/ 

خوشحال میشیم اونجا هم سر بزنید. 

این شبا ما رو از دعای خیرتون بی نصیب نذارین

چهارشنبه 1 مهر ماه سال 1388
بوی ماه مهر

باز آمد بوی ماه مدرسه        بوی بازی های راه مدرسه

بوی ماه مهر، ماه مهربان        بوی خورشید پگاه مدرسه  

 

آخی یادش بخیر چه روزایی داشتیم . 23 سال تعجب پیش  در چنین روزی اول صبح مامانی گلم  بغل بعد از پوشاندن لباسهای اتوکرده  و پرکردن کیفم از خوراکیهای  خوشمزه دستان پرمهرش را دور دستانم نمود و با هم راهی مدرسه بنت الهدی شدیم . برام همه چیز مدرسه تازگی داشت به مرور زمان عادت کردم به آن محیط . از معلم خوبم خاطرات زیادی در ذهنم نیستمتفکر ولی تعویض مداد مشکی و قرمز هنگام نوشتن کلمات – پاک کردن های ممتد – تراشیدن مدادهای رنگی طوریکه تا آخر سال مادرم باید چند سری برام می خرید – خرید از بوفه ی مدرسه- بابای نه چندان مهربون مدرسه  - سرودهای صبحگاهی و .... همه و همه یادآور خاطرات بچگی من هستند یادآور اینکه تازه فهمیدم احساس مسئولیت چیست و هر کسی وظیفه ای بر دوش دارد .  چه دوران شیرینی بود گریه حیف که زود سپری شد.  به راستی یاد باد آن روزگاران یاد باد. 

  

در اینجا این روز رو به تمامی کلاس اولیها و کلا بچه های مدرسه رو تبریک میگم و آرزوی موفقیت برای تک تک این عزیزان رو دارم.  

پی نوشت: دیروز که روز کلاس اولی ها بود خیلی دوست داشتم برم مدرسه سر کوچمون ولی به خاطر وضعیتم و اینکه توان ایستادن زیاد رو ندارم متاسفانه نرفتمکلافه و این آرزو توی دلم موند (البته سال دیگه با پسر گلم ماچ  می رم) 

   1      2      3      4      5      6      7      8      9      10    >>